خرید بک لینک

اگر قرار نبود خودم برگردم خونه، هیچ کودوم از بارون هایی که این مدت زیرشون راه رفتم رو تجربه نمیکردم... کیف کردم امشب، زیر بارون راه رفتم و حسابی خیس شدم و بعد دیگه چترم رو دراوروم

بعدش هم که رسیدم خونه، یه ورزش حسابی

بعدترش هم یه شام عالی

خدا رو شکر

جای همه توووون خالی

+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۹ ساعت 21:23 توسط یاسی |

برچسب: نویسنده: باربد نعمتی تاريخ: جمعه 15 اسفند 1399 ساعت: 15:49

سلااااام، اولین روز زمستون به خیر. شما هم منتظر برف هستین؟ بعد از چند روزی که برای خودم طولانی بود (!) اومدم که پست بذارم و اینجوری شروع کنم که تمام این روزها تو فکرم بودین و همه اش دنبال فرصت بودم بیام با هم حرف بزنیم! راستش الان هم با گوشی ام ولی دیگه حسابی دلم واسه وبلاگ تنگ شده بود و گفتم هرجوری شده امروز که خونه ام پست بذارم. حقیقتش چند روز پیش اومدم و همه ی کامنت هاتون رو خوندم و کلی حس خوب ازتون گرفتم، اما فرصت نکردم جواب بدم. معذرت میخوام ازتون. چقدر جواب های قشنگی گرفتم از پست قبل، میدونستین که خیلی ممنونم ازتون واسه وقتی که میذارین؟!... من اولش میخواستم کلی فکر کنم و بهترین جوابی رو که میتونم بدم، که از اون لذت بخش تر برام نباشه ولی یه عالمه چیز به ذهنم رسیده و پایان هم نداره ظاهراً و نمیتونم هم بین شون انتخاب کنم. پس تصمیم گرفتم چند تایی که همین الان به ذهنم میرسه رو بنویسم: دیدن دونه های برف راه رفتن زیر نم بارون خزیدن زیر پتوی گرم توی سرمای زیاد آخ بستنی... که برام نوشته بودین... من عاشقشم! شکلات (خارجی باشه ، چون به نظرم اون ها نسبت به ما به درک بهتری از شکلات رسیدن!) و... با تمام سختی اش تونستم با گوشی یه پست بذارم :) حال دلتون خیلی خوب... لحظه هاتون پر از آرامش... + نوشته شده در دوشنبه ۱ دی ۱۳۹۹ ساعت 12:13 توسط یاسی | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد نعمتی تاريخ: جمعه 15 اسفند 1399 ساعت: 15:49

داشتم به چند تا مشکل فکر میکردم (!) که یهو دیدم یه صدایی با کمی بالا پایین شدن چند ثانیه ای است داره میاد...

صدای گنجشک های بود و من این قدر غرق فکرهای عجیب غریب بودم متوجهش نشده بودم...

چند ثانیه بعد هم تموم شد. خدا رو شکر که کلا از دستش ندادم.

+ نوشته شده در چهارشنبه ۳ دی ۱۳۹۹ ساعت 11:41 توسط یاسی |

برچسب: نویسنده: باربد نعمتی تاريخ: جمعه 15 اسفند 1399 ساعت: 15:49

فکر نکنید ممکنه این جا رو یادم بره ها! من حدود دو هفته ی پیش مجوز عجیبی برای کاری رو گرفتم! وقتی انجام شد حتما این جا هم مینویسم ازش... و این مجوز باعث شده روزهای من خیلی شلوغ تر از قبل بشه... به علاوه ی اینکه یک اتفاق ناخواسته ی یهویی دیگه هم افتاده تو زندگیم که با وجود مقابله در مقابلش، فکر میکنم دیگه باید اعتراف کنم... من وسط اون اتفاقم!!! خلاصه واقعا ۲۴ ساعتم داره کم میاد!!! این قدر شلوغ پلوغ شده که نمیدونم از کودوم اتفاق بنویسم...

برچسب: نویسنده: باربد نعمتی تاريخ: جمعه 15 اسفند 1399 ساعت: 15:49

تاریخ های زیادی رو تعیین کرده بودیم که جشن بگیریم... مناسبت های زیادی رو تعیین کرده بودیم و من حساب میکردم ما حداقل هر یک دو ماه جشن خواهیم گرفت و چقدر جذاب... اما نشد... الان داشتم میخوندم که ماندنی نوشته بود نشد سالگرد هامون رو اونجوری که میخوایم برگزار کنیم... منظور اون کرونا بود فکر کنم، ولی ما به دلایل دیگه بعضی از اولین جشن هامون خراب شدن!!! سعی کرد (کردیم) که جبران هم بکنیم... بد هم نبود... ولی چند شب پیش بهم گفت یه چیزی به ذهنم رسیده... میتونیم بعضی از تاریخ هامون رو عوض کنیم! اول خنده ام گرفت یکم فکر کردم دیدم آخ چقدر دلم میخواد یکی شون رو عوض کنیم و دیگه اون تاریخ، خاطره ی اون روز برام تکرار نشه! بهش گفتم ولی بعد گفتم آخه مگه میشه تاریخ رو عوض کرد! گفت همه چی دست خودمونه بیا به جای اون مثلا سالگرد همین یک ماه رو از این به بعد جشن بگیریم...! من سخت گیرم و اون آسون گیر... ما فرق میکنیم ولی من از این تفاوت حس خوبی داشتم! + نوشته شده در جمعه ۲۶ دی ۱۳۹۹ ساعت 13:54 توسط یاسی | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد نعمتی تاريخ: جمعه 15 اسفند 1399 ساعت: 15:49

خبر این بود که قرار بود به زودی دفاع کنم... اما نتونستم! نرسیدم به تاریخی که استاد مشخص کرده بود... کم پیش میاد نرسم به deadline ها... ولی این بار نرسیدم... اون هم چه دفعه ای! حدود 6، 7 روز رو با استرس گذروندم، یکی دو شب کابوسش رو هم دیدم... به خاطر سرعت از کیفیت داشت کم میشد. خسته شدم و هر چی سعی کردم طبق برنامه فشرده ای که ریختم پیش برم نشد. تا اینکه چند روز پیش با خودم کنار اومدم... گفتم یا میشه یا نمیشه دیگه، این همه نگرانی نداره و یکم سرعتم رو کم کردم. الان مطمئنم نمیتونم سر تاریخ مشخص شده دفاع کنم ولی حالم بهتره! استرس ندارم و آروم تر پیش میرم و کیفیت پایان نامه ام داره برمیگرده به چیزی که دلم میخواد. قاعدتا شکست حس خوبی نیست! نمیدونم اسمش رو بذارم شکست یا نه ولی به هر حال به خواسته ام نرسیدم. اما من تمام سعی ام رو کردم و به همین خاطر حس بدی به خودم ندارم. دوباره تلاش میکنم تا زودتر تمومش کنم. بالاخره دفاع میکنم :) + نوشته شده در یکشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۹ ساعت 14:32 توسط یاسی | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد نعمتی تاريخ: جمعه 15 اسفند 1399 ساعت: 15:49

سلاااام،توی این مدتی که زدم سیستمم رو منفجر کردم و گذاشتمش تا مطلب آپدیت نیلوبلاگ بشه، وقت خیلی خوبیه که بیام باهاتون تعریف کنم.امروز تقریبا تمامش به نصب و آپدیت و پاک کردن و conflit گذشت تا برسم به جایی که دیروزادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد نعمتی تاريخ: دوشنبه 24 آذر 1399 ساعت: 0:51

سلام، امیدوارم حالتون خوب باشهاگر پست یکی مونده به آخر من رو خونده باشید متوجه میشین که سیستمم دچار مشکل شده (سیستم virtual) و مجبور شدم در روز جمعه ام (که یکی از دو روز تعطیل من هست و برام مهمه!) چادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد نعمتی تاريخ: دوشنبه 24 آذر 1399 ساعت: 0:51

Google Colabسلام، امیدوارم روزهای خوبی را برای خودتان ساخته باشید چند وقتی است که برای اجرای برنامههایی خاص نیاز به GPU دارم. همانطور که میدانید راهحل سریع فراهمکردن GPU، سرویس گوگل به نام Google Colab اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد نعمتی تاريخ: يکشنبه 25 اسفند 1398 ساعت: 16:20

سلام به همه،من چند هفته ی پیش در حین نصب vmware tools روی kali با هارد دارای 40 گیگ فضای خالی، زمانی که میخواستم پوشه مربوطه را از CD Driver روی سیستم (مثلا desktop) extract کنم چه از طریق ترمینال و چادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد نعمتی تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1398 ساعت: 11:39

سلام دوستان،بعضی وقت ها پیش می آید که کاربر های kali بعد از اجرای دستور update با apt در سیستم هایشان نمیتوانند آخرین آپدیت ها را بگیرند. یکی از دلایل این مشکل میتواند این باشد که آدرس repository به Oادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد نعمتی تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1398 ساعت: 11:39

سلام، امیدوارم روز خوبی داشته باشید.در ادامه ی پست قبل، بعد از اینکه آدرس repository رو به فایل گفته شده اضافه کردید، با دستورهای زیر به ترتیب میتوانید سیستم خود را به روز کنید:بررسی update های موجود ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد نعمتی تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1398 ساعت: 11:39

سلام دوستان،چند وقت پیش قصد داشتم source code یک سایت را روی سرور مجازی ام باز به صورت local باز کنم. توی کد اون سایت از reCAPTCHA استفاده کرده بودند و به صورت localhost، load نمیxadشد. راه حل این هست ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد نعمتی تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1398 ساعت: 11:39

سلام دوستان، امیدوارم خوب باشیدمن چند هفته پیش لازم داشتم تا SMB را روی یک ویندوز فعال کنم. اگر آشنایی ندارید پیشنهاد میکنم سرچ کنید و کاربردهایش را بخوانید.برای فعال کردن SMB باید دستور زیر را در powادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد نعمتی تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1398 ساعت: 11:39

سلام، روز بارانیتان به خیر مطلبی که امروز میخواهم درموردش پست بگذارم را خودم حدود 3 سال پیش لازم داشتم و توضیحات و تست خودم مربوط به آن موقع هست (!).همانطور که میدانید develop یک سایت، اول روی localseادامه مطلب

برچسب: نویسنده: باربد نعمتی تاريخ: دوشنبه 20 آبان 1398 ساعت: 11:39

صفحه بندی