خرید بک لینک

سلاااام،

توی این مدتی که زدم سیستمم رو منفجر کردم و گذاشتمش تا مطلب آپدیت نیلوبلاگ بشه، وقت خیلی خوبیه که بیام باهاتون تعریف کنم.

امروز تقریبا تمامش به نصب و آپدیت و پاک کردن و conflit گذشت تا برسم به جایی که دیروز صبح بودم! هنوز هم به موفقیت خاصی نرسیدم ولی امیدوارم بسیار

شماها چیکارا میکنین؟ حال دل هاتون خوبه...؟

من تازگی  دو تا دوست وبلاگی پیدا کردم... جفتشون رو خیلی دوست دارم... اما جفت شون این روزها حالشون خوب نیست یکی شون بهم گفته برام دعا کن... دوست عزیزم اگر این جا رو میبینی باید بگم صبح کلی برات دعا کردم... امیدوارم هر دو تون به زودی قلب تون به آرامش برسه... دوست تون دارم خیلی...

راستش من در حال حاضر خیلی دوست ندارم! و برای همین دوست هام برام خیلی با ارزش اند... دوست چیز خوبیه به نظرم.

فردا هم که تعطیله و من بسیار خوشحالم... گرچه اینجوری که بوش میاد کارم امشب تموم نمیشه و باید لپ تاپ را کول کرده و به خانه ببریم، ولی باز قند داره تو دلم آب میشه واسه خواب فردا صبح...

دیگه چیزی به ذهنم نمیرسه که بگم، فعلا همین  خیلی مراقب خودتون باشین.

پ.ن1:

راستی بچه ها من چند وقت پیش دو تا پادکست معرفی کردم و هی یه چیزی رو میخواستم بیام بگم ولی دو دل بودم، این دو سه روز اخیر دیگه مطمئن شدم! بچه ها من به شخصه برای لحن فردی که پادکست دوم رو درست کرده متاسفم! و حتی عذرخواهی میکنم که جز معرفی هام بود! ولی... اگر بتونین این مسئله رو نادیده بگیرین و سعی کنین به اصل حرفشون توجه کنین واقعا توی صحبت هاشون خیلی چیزهای خوبی پیدا میکنین. من خودم حساسم رو این موضوع، و هر بار با شنیدن یه حرف عحیب ازشون جا میخورم ولی در کل تونستم روی اصل حرف شون تمرکز کنم و چیزهای خوبی هم یاد گرفتم.

پ.ن2:

وی امروز ساعت ها روبه روی لپ تاپ نشسته و نظاره گر روند آپدیت سیستم درب داغانش بود و کلافه شد و یک لحظه هم به ذهنش نرسید که همراهش کتاب دارد...!

+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۹ ساعت 17:52 توسط یاسی  | 

برچسب: نویسنده: باربد نعمتی تاريخ: دوشنبه 24 آذر 1399 ساعت: 0:51

صفحه بندی