سلام، امیدوارم حالتون خوب باشه
اگر پست یکی مونده به آخر من رو خونده باشید متوجه میشین که سیستمم دچار مشکل شده (سیستم virtual) و مجبور شدم در روز جمعه ام (که یکی از دو روز تعطیل من هست و برام مهمه!) چندین بار نصب کنم و پاک کنم و بعد از 3 یا 4 بار تلاش و عدم موفقیت دیگه کلافه شدم... اول یکم گریه کردم! بعد مورد حمایت از طرف خونواده قرار گرفتم که آخرش بد تموم شد و خیلی هم موفق نبود!!! و در نمطلب های نیلوبلاگت مطلب تصمیم نیلوبلاگ گرفتم بنویسم تا حالم بهتر بشه... اومدم سراغ وبلاگم، متن رو کامل نوشتم و هی با خودم تکرار کردم "همینجوری خوبه، خودت رو سانسور نکن" ولی آخرش نتونستم... اول خواستم پاکش کنم، بعد به این فکر کردم که اگر کسی من رو اینجا نمیشناخت این احساس سانسور کردن رو نداشتم (با احترام)، هی فکر و فکر تا آخرش رسیدم به اینکه وبلاگم رو پاک کنم!!!!! پاک کنم و یکی جدید، ناشناس ناشناس بسازم و بدون هیچ سانسوری اون جا بنویسم... اما... نتونستم... دلم نیومد... واسه همین رمزدار پست رو نوشتم و یک بار دیگه سرچ کردم و این بار... مشکل رو پیدا کردم... و حل شد!
خلاصه ی چیزی که توی پست رمزدار قبل گفته بودم (این چه رمز گذاشتنیه!) این بود که لپتاپم چند وقته داره اذیتم میکنه و الان به مشکل اساسی خوردم و خیلی ناامید و ناراحتم...
حالا که مشکلم حل شده حالم خوبه (با اینکه باز هم کار دارم و تقریبا تمام جمعه ام پای لپ تاپ گذشت) ولی دارم به این فکر میکنم که امروز رسیدم به جایی که حتی وبلاگم رو پاک کنم...!
برچسب:
نویسنده: باربد نعمتی